آخرین اخبار

25. مرداد 1394 - 0:27   |   کد مطلب: 4278
مغرب پرس: شاید تعجب‌آور باشد ولی هاشمی معتقد است که در تمام این سالها در یک مسیر واحد حرکت می‌کرده است؛ «خط امام»! او در تشریح مهمترین اصل حاکم بر رفتارهای سیاسی‌اش و ملاکش برای حمایت از افراد، یک جمله کوتاه و پرمفهوم گفته است: "شاخص‌اش افکار خودم است"!

مغرب پرس: اکبر هاشمی فردی است که در طول حیات سیاسی خود نماهای گوناگونی از شخصیت و پتانسیل های گونه گون را در معرض دید مردم ایران گذاشته است. هاشمی زمانی همراه امام(ره) بود و عضو شورای انقلاب، بعدها رئیس جمهوری شد دلبسته نسخه های اقتصادی بانک جهانی و هم پیاله تکنوکرات ها. وی با پایان دولت های سازندگی و ناامیدی از ریاست جمهوری مادام العمر خود، رودروری اصلاح طلبان قرار گرفت و عالیجناب سرخپوش شد. هاشمی زمانی دیگر به اصلاح طلبان دست دوستی داد و احمدی نژاد را گداپرور خواند. او یک روز نامه بدون سلام و والسلام را به امام انقلاب نوشت و روزی دیگر نمازجمعه ۲۶  تیر را اقامه کرد. هاشمی سپس بشار اسد را متهم به انجام حمله شیمیایی بر علیه شهروندان سوری! نمود و در فرصتی دیگر از مخالفت بنیانگذار کبیر انقلاب با شعار "مرگ بر آمریکا" و شیرین بودن جام زهر! برای آن بزرگوار خبر داد. خاطره گویی های دنباله دار هاشمی نیز خود ماجرایی جداگانه است. او در این مسیر تا آنجا پیش رفت که در کمال شگفتی و پس از گذشت چند سال،  حمید انصاری قائم مقام موسسه حفظ و نشر آثار امام(ره) را نیز مجبور به موضع گیری کرد تا سندیت خاطرات حاشیه سرساز وی را تلویحاً رد کند و بگوید از این پس افراد باید برای خاطره گویی از امام(ره) مجوز بگیرند!

 

شاید تعجب آور باشد ولی هاشمی معتقد است که در تمام این سالها در یک مسیر واحد حرکت می کرده است:«خط امام»! او در تشریح مهمترین اصل حاکم بر رفتارهای سیاسی اش یک جمله ی کوتاه و پرمفهوم را به خبرنگاران گفته است. هاشمی در پاسخ به سوالی درباره ملاک و معیارهایش برای حمایت از افراد مختلف می گوید:"شاخص اش افکار خودم است"! آنگونه که مشاهده می شود هاشمی تمام حرکات و سکنات خود در طول حیات سیاسی اش را بر مبنای آنچه «خط امام»! می خواند تنظیم کرده است.

 

پس از ذکر این مقدمه تقریباً طولانی؛ ما در این گزارش قصد داریم تا به تحلیل و تفسیر جدیدترین اظهارنظر جنجالی آقای هاشمی بپردازیم. هاشمی در جدیدترین گفتگوی رسانه ای خود با هفته نامه طلوع صبح می گوید:"برخی که دیروز در کوچه های روستایشان می گشتند، امروز انقلابی شده اند." گویا از دیدگاه ایشان روستایی بودن به خودی خود ننگ و نقصی محسوب می شود و روستائیان نمی توانند و نباید انقلابی باشند! این اظهارنظر متکبرانه هاشمی با واکنش های بسیاری از سوی مردم مواجه شد که راه اندازی کمپین «من روستایی هستم» تنها یکی از این قبیل اعتراضات بود.

 

 

در مقابل؛ رسانه هایی هم وجود داشتند که این نوع واکنش به اظهارات هاشمی را سیاسی قلمداد کرده و به روال همیشگی به حمایت تمام قد از وی پرداختند. روانه شدن فرزند لندن نشین هاشمی به اوین؛ فرصتی برای حمایت بیشتر از "پدر" باقی نگذاشت و رسانه های مذکور موقتاً و البته اجباراً! از روستائیان دست کشیده؛ تا به پوشش تراژیک مراسم وداع این مفسد اقتصادی با نزدیکانش در صفحات گوناگون روزنامه خود بپردازند. حکایت هاشمی و روستائیان اما همچنان باقیست. شاید بی انصافی باشد اگر بخواهیم رابطه روستائیان و هاشمی را محصور به مصاحبه اخیر وی بدانیم. آخر مگر می شود ۸ سال رئیس جمهور بوده باشی و از احوال روستائیان کشورت بی خبر بمانی؟! نوع رابطه هاشمی با قشر روستایی و مستضعف جامعه بسیار خواندنی است. او در دو دولت پی در پی خود با حاکمیت نگاه توسعه گرا؛ غالب توجه خود را معطوف به توسعه صنایع سنگین و احداث بزرگراه های متعدد در شهرهای بزرگ کرد. هاشمی اما بی توجهی خود به روستائیان و مناطق محروم را نمی خواست و نمی توانست پنهان کند.

 

او و مدیران دولت توسعه محورش  اعتقاد داشتند در مسیر تحقق توسعه؛ ممکن بخشی از محرومین زیر چرخ های توسعه له شوند! به همین سادگی. غلامحسن کرباسچی؛ شهردار اسبق تهران و یکی از مشهورترین مفسدان اقتصادی پس از انقلاب می تواند نماد خوبی برای این جریان فکری باشد. وی با پیروی از همین «تفکر طاغوتی» در زمان شهرداری خود در دهه هفتاد، به مردم تهران اعلام کرد:"کسی که یک میلیون و دو میلیون کمتر می گیرد از تهران بیرون برود!" درواقع؛ نگاه آقای هاشمی و کارگزارانی ها به مستضعفین همواره نگاه یک متمول به گدا بوده است نه نگاه یک زمامدار علوی به مردم! صاحبان این تفکر معتقدند نباید در کشور فقیری باشد و فقرا و مستضعفین نباید چهره شهرهای ما را زشت نشان دهند! آنها از طرفی معتقدند نباید گداپروری نمود؛ لذا وقتی که نمی توانیم فقر را از بین ببریم؛ بهترین و نزدیکترین راه، از بین بردن فقرا خواهد بود! زیاد هم بد نیست،  زیرا اگر فقرا را از بین ببریم، جامعه تماما یکدست و  اعیان پسند خواهد شد!

 

محمدباقر قالیباف یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری دوره یازدهم با شناختی که از همین روحیه آقای هاشمی دارد؛ در نشتی که پیش از برگزاری انتخابات با برخی اصحاب رسانه داشته است، می گوید:" ورود هاشمی رفسنجانی به آن معنی است که ... مردم مستضعف و محروم را مستضعف‌تر و محروم‌تر کنیم". یکی از سایت های نزدیک به دولت یازدهم در فروردین ماه سال ۹۲ طی یک نظرسنجی از مخاطبان خود می خواهد تا مهمترین نقاط ضعف عملکرد دولت های قبل را بیان کنند. نتایج این نظرسنجی نشان می دهد که حتی مخاطبان این سایت نزدیک به دولت یازدهم نیز  اشرافی گری، آقازاده سالاری،  عدم توجه لازم به مستضعفین، عدم توجه به عدالت اقتصادی با انحصاری کردن سرمایه های ملی در اختیار عده ای خاص از اطرافیان، غرور بیش از حد و فاصله از مردم، حفظ نکردن امانت بیت المال و آقازاده پروری و در نهایت؛ نهادینه شدن فرهنگ پارتی بازی و زیر میزی را از مهمترین نقطه ضعف های عملکرد هاشمی و دولت های او می دانند!

 

البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که محوریت هاشمی در دو دولت پیاپی و شکل گیری جریان کارگزاران در فضای سیاسی کشور، شرایط را برای پرورش طیف وسیعی از افراد دارای این نوع تفکر فراهم نمود. آنها هنگامی که در جریان فتنه ۸۸ سند قابل قبولی برای اثبات ادعای دروغین خود مبنی بر تقلب در انتخابات نیافتند، با کمال وقاحت بحث "کیفیت رای" را مطرح نمودند و گفتند با وجود بیشتر بودن آرای محمود احمدی نژاد؛ کیفیت آرای کاندیدای فتنه گر انتخابات بیشتر بوده است. زیرا عمده رای دهندگان به احمدی نژاد را افراد روستایی و ساکنان شهرستان های کوچک کشور تشکیل داده اند! همه اینها در حالی است که تاريخ بشر گواهي مي ‏دهد كه همه پيامبران الهي و عمده ی پیروان آنها از طبقه مستضعف جامعه بودند و شعار مشترك آنها رفع استضعاف و سرنگوني قدرت‏هاي استكباري بوده است.

 

نمرود يكي از سردمداران حزب طاغوت بود كه ابراهيم نبي عليه ‏السلام با يك تبر، بساط ستمگري او را برچيد و موسي عليه ‏السلام شباني بود با يك عصا، از طبقه مستضعف جامعه كه به كمك محرومان و ستم‏ديدگان بني ‏اسرائيل شتافت و فرعون و فرعونيان مستكبر را نابود كرد. از طرفی؛ به شهادت تاريخ اولين گروندگان به آيين اسلام، همين طبقه محروم و مستضعف جامعه بودند؛ زيرا آيين پيامبر، نفي حاكميت و سلطه بشر و پذيرش حاكميت الله و عدالت را ترويج مي ‏كرد. براي مثال، اصحاب صفّه، گروهي تهي‏دست و غريب و از هر جهت محروم بودند. به دستور پيامبر، در انتهاي مسجد، سايباني براي اسكان موقت اين مسلمانان مستمند ساخته شد. پيامبر همواره به وضع آنان رسيدگي مي ‏كرد و در حد توان به آنان آذوقه مي ‏رساند و ثروتمندان انصار را به كمك به آنان تشويق مي‏ كرد.

 

حال سوال اینجاست که به راستی چه اتفاقی افتاده است که خط امام ادعایی حضرات این همه با صراط مستقیم طی شده توسط پیامبران و اولیای الهی اختلاف پیدا کرده است؟!

دیدگاه شما